تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2018

برای دوستان خود بفرستید

بستن
گلوله، پذیرایی نَرم برای بانوان است
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

شنبه 8 ربیع الاول 1440هـ - 17 نوامبر 2018م
آخرین به روز شدن: یک شنبه 5 ذو الحجة 1433هـ - 21 اکتبر 2012م KSA 23:04 - GMT 20:04
گلوله، پذیرایی نَرم برای بانوان است
تابستان گذشته در کابل بودم و رادیوی محلی داشت آهنگ های درخواستی پخش می کرد. آواز بهشتی زن خواننده پشتو زبان اتاق نشیمن را پُر کرد. لطیف، مباشر خانه به سوی رادیو رفت و صدای آن را زیاد کرد. در حالی که آواز را زیر لب زمزمه می کرد، با چشمانی اشک آلود و پر غم در حالی که هم با من و هم با خودش حرف می زد زیر لب گفت: ًمثل بلبل خوش آواز بود… کشتندنش… طالبان او را کشتند. آواز و زیبایی او را نمی توانستند تحمل کنند.

جالب است که بدانید لطیف از قوم پشتون نیست. او تاجیک و فارسی زبان است اما موزیک خوب را ستایش می کند و از طرفداران این خواننده زن پشتو بود.

کنجکاو شده و آمدم روی اینترنت به جستجوی نام خواننده زن جوان- غزاله جاوید- پرداختم. وی دوماه پیشتر از آن در تیر ماه کشته شده بود. وقتی عکس های پیکر بی جان وی را در سردخانه نگاه می کردم قلبم از اَندوه درهم پیچید. چشمهای زیبا و درشت وی چون بال های پروانه روی هم خوابیده بودند. وی تنها ۲۴ سال داشت و در ابتدای شهرت و درخشش هنری وی را ناچار کرده بودند که در گورستان آرام بگیرد. وی جرمی نابخشودنی مرتکب شده بود- صدایش را در معرض شنود عموم قرار داده و برای آمدن صلح در شهر آشوب زده اش « دره سوات» در پاکستان فعالانه تلاش می کرد.

غزاله و فامیل وی در سال ۲۰۰۸ به دنبال حمله طالبان و اشغال شهرشان از آنجا به پیشاور گریختند. در شهر پیشاور بود که توانستند آرامش یافته و غزاله دنبال هنر خود را گرفته و کم کم مشهور شود. وی به سرعت نه تنها جای خود را در خانه های مردم پاکستان باز کرد بلکه فراتر از مرزهای کشورش شهرت وی به افغانستان و کشورها عرب حوزه خلیج فارس رسید.

صدا تنها خصلت ویژه غزاله نبود، در سال ۲۰۱۰ هنگامی که از ازدواج محرمانه شوهرش آگاه شد از دادگاه پاکستان درخواست طلاق کرد و در کمال شگفتی دادگاه طلاق وی را از همسرش تایید کرد. در جامعه محافظه کاری مانند پاکستان، یک زن مطلقه که دارای زندگی اجتماعی وسیعی نیز می باشد در معرض تهدید جانی است. و همچنان که به نظر می آمد در نوزدهم ماه ژوئن ۲۰۱۲ خودرویی که وی همراه پدرش در آن سوار بود با رگبار گلوله آبکش شد. دو مرد موتورسوار که به آنها شکلیک کرده بودند از محل فرار کرده و غزاله و پدرش را در حمامی از خون تنها گذاشتند.

آوازهای غزاله معمولا درباره صلح بود و وی در آنها از خدا می خواهد که آرامش را به پاکستان بازگرداند. این ترانه ها همچنان در یوتیوپ قابل دسترسی است و طرفداران عزادار وی هچنان نوشته هایی درباره غم نبود وی می نویسند.

اما طالبان تلاش کردند تا دختر چهارده ساله ای را نیز از میان بردارند- ملاله یوسف زی همچنان دختری از دره سوات پاکستان بود. سه شنبه دو هفته قبل کشور پاکستان و تمام منطقه و جهان از خبر ترور این دختر نوجوان تکان خورد. مردی نقابدار اتوبوس مدرسه ملاله را متوقف کرد و ملاله را در میان دیگر دختران دانش آموز یافته و به سر و گلوی وی شلیک کرد. سخنگوی طالبان مسئولیت این حمله را بعهده گرفته و تاکید کرد که ملاله هدف اصلی این حمله بوده است. " او الگوی آموزش در بین دختران شده بود."

بسیار دورتر از شهر نیویورک و دیگر شهرهای غربی بزرگ جهان، نقاطی وجود دارند که دختران جوان به علت ساده ای به سادگی رفتن به مدرسه کشته می شوند. اما این آرزوی بزرگ - آرزوی تحصیل- همچنین یک ترس و وهم بزرگی بخصوص برای بسیاری از زنان پاکستان و افغانستان است. در مناطقی که قانونی بغیر از قانون قبیله و قوم حاکم نیست و مناطق بسیار دور از دسترس حکومت قانون و دولت می باشند، جنایتکاران و افراطیون به نام شریعت اسلام، شرارت و جنایت می کنند.

من به عنوان یک نویسنده دفعات بی شماری به افغانستان رفته ام و به غیر از اوقاتی که به صورت اتفاقی در بین حادثه ای تروریستی و یا درگیری قرار گرفته ام، هیچوقت احساس خطر جدی نکرده ام. اما هربار که به پاکستان رفته ام احساس ناامنی داشته ام. روزنامه نگارانی که این منطقه را پوشش می دهند به درستی می دانند که خطر اصلی کجاست و بعضی نقاط در پاکستان وجود دارند که بسیار خطرناکتر از افغانستان هستند.

اتفاقی که برای ملاله افتاد آخرین تلاش نخواهد بود و مهم هم نیست که چه تعداد از افراد از این اقدام طالبان ابراز انزجار کرده و یا دولت پاکستان ۱۰۰ هزار دلار جایزه برای پیدا شدن ضارب ملاله در نظر بگیرد. سیاستمدارانی که در مسائل افغانستان و پاکستان درگیر هستند می دانند که با خروج ارتش آمریکااز افغانستان در سال ۲۰۱۴ مشکلات به صورت عمده ای پیچیده و حساس خواهد شد بخصوص درمود مسائل زنان و دختران و حقوق بشر.

بصورت دردناکی زنان افغانستان از این آینده آگاهند و و می دانند که دمکراسی جوان و متزلزل و آزادی های نسبی اشان در خطر قرار خواهد داشت. این شرم آور است که بعد از ۱۲ سال جنگ با ترور و افراط گرایی، حقوق مقدماتی مانند آزادی تحصیل برای دختران و پسران همچنان قابل تضمین نیست.

مشکل مردم افغانستان کمتر خواهد شد اگر طالبان پاکستانی و جنگجویانی که از مرزها به این سو می آیند، افغانستان را به حال خود بگذارند. اما شورشیان و افراطیون قادر هستند به این سو رفت و آمد کنند چرا که نقاط مرزی پاکستان برای آنها بسیار امن است و آنها از غیبت نیروهای آمریکایی بسیار خشنود می شوند چرا که حداقل درگیری ها نیز با نیروهای بین الملی از بین می رود. تنها گذاشتن افغانستان مانند رها کردن باغی برای ملخ های فصلی است.

غزاله و ملاله تنها دخترانی نیستند که به روی آنها در این منطقه اسلحه کشیده شده است. طالبان خونخوار بسیاری را به نام باورهای تکان دهنده و خوفناک جاهلیت خود کشته اند، باورهایی که هیچ جایگاهی در اسلام ندارد. زنان روزنامه نگاری از افغانستان که صدایشان را به گوش جامعه رسانده بودند و در زمینه صلح و حقوق زنان فعال بودند در دوازده سال گذشته از پای در آمده اند. در بین این زنان شجاع که جان خود را از دست داده اند، گوینده تلویزیون و رادیو، بازیگر، روزنامه نگار و حتی سیاستمدار نیز دیده می شود. اخیرا در استان پروان در چهار کیلومتری شهر کابل، طالبان در اقدامی خودسرانه در میدان شهر زنی را تیرباران کردند. مرداد ماه گذشته خانم حنیفه صافی سیاستمدار برجسته در یک بمب گذاری داخل خودروی حامل وی کشته شد. خانم صافی ریاست وزارت امور زنان در شهر غزنی را بعهده داشت و برای سالیان متوالی رهبری جنبش های حقوق مساوی برای زن و مرد را عهده دار بود.

ملاله هنوز زنده است- مانند امید برای یک آینده بهتر برای زنان این منطقه که همچنان زنده و با امید است. بیهوش، اما با سرسختی در حال جنگ با مرگ است در حالی که سوء قصد کنندگان تهدید کرده اند که در صورت زنده ماندن وی بار دیگر اقدام به ترور وی خواهند کرد. ملاله رویایی داشت و از رسیدن به آن دست برنداشت. او درباره آرزوی خود برای آموزش می گفت و به همین دلیل تبدیل به الگویی برای شکست و رویارویی علیه طالبان متحجر شده بود.

اما چه مذهب و باوری می تواند به یک مرد مسلمان این انگیزه را بدهد که دلیل کافی برای کشتن یک دختر مدرسه ای پیدا کند؟ دوست افغانستانی من، فردی که یک مجاهد سابق است و در ائتلاف شمال علیه طالبان می جنگید سوال من را نیمه جدی و نیمه شوخی اینگونه پاسخ داد:« وقتی که آنها ( طالبان) می توانند دشمنان خود را با چاقو سر بریده و با زجر بکشند، کشتن با گلوله یک جور پذیرایی نَرم به نظر می رسد که تنها برای بانوان در نظر گرفته شده است!» در حالی که این اظهارنظر تنها یک نوع تمسخر به نظر می آمد، اما باعث شد که من فکر کنم که آیا در افغانستان بعد از سال ۲۰۱۴، ما روزنامه نگاران همچنین باید منتظر یک گلوله «نَرم» برای پذیرایی از خودمان باشیم؟

اما دره سوات و دیگر مناطق پاکستان نظیر وزیرستان چطور؟ آیا این مناطق را باید استانهایی از دست رفته پنداشت؟ صلح و پیشرفت در افغانستان به دست نخواهد آمد مگر آنکه افراط گرایی و شورشیان در پاکستان ریشه کن شوند. اما در نهایت چه چیزی به تاریخ خواهد پیوست تا صلح در این بخش از جهان تامین شود- دختری که سمبل مقاومت است و اینک روی تخت بیمارستان در حال مبارزه برای زندگی است، یا طالبان؟!

هافینگتون پُست- ۱۹ اکتبر ۲۰۱۲

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**