تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2018

برای دوستان خود بفرستید

بستن
بنی صدر: آیت الله خمینی پنج بار نظر خود را درباره ولایت فقیه تغییر داد
گفت و گوی نخستین رئیس جمهوری ایران با برنامه «حافظه سیاسی» العربیه-قسمت ۱
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

پنج شنبه 7 شوال 1439هـ - 21 ژوئن 2018م
آخرین به روز شدن: دوشنبه 9 ربیع الثانی 1435هـ - 10 فوریه 2014م KSA 17:02 - GMT 14:02
بنی صدر: آیت الله خمینی پنج بار نظر خود را درباره ولایت فقیه تغییر داد
گفت و گوی نخستین رئیس جمهوری ایران با برنامه «حافظه سیاسی» العربیه-قسمت ۱
دبی – العربیه.نت فارسی

ابو الحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور منتخب ایران پس از انقلاب این کشور به رهبری آیت الله خمینی است. او که از خانواده ای مذهبی است، جزو نزدیکان آیت الله خمینی به شمار می‌آمد و نقشی تاثیر گذار در انقلاب ایران ایفا کرد.

بنی صدر اما پس از انتخاب به مقام ریاست جمهوری، با برخی از چهره‌های انقلاب اختلاف پیدا کرد و مدتی پس از آغاز جنگ عراق و ایران، طرح عدم کفایت او از سوی مجلس شورای اسلامی، تصویب شد. بنی صدر که به «خیانت» متهم شده بود، از ایران گریخت و به فرانسه رفت.

خاطره بنی صدر، پر از ماجراهایی پیش و پس از انقلاب ایران است که بازگویی آن‌ها می‌تواند در نگاه‌ها به این انقلاب، تاثیر گذار باشد. از این رو، العربیه تصمیم گرفته در آستانه سالگرد انقلاب ایران، با آقای بنی صدر، به گفت‌و‌گو بنشیند. در اینجا متن کامل این مصاحبه را که مدت زمان آن بیش از زمان در نظر گرفته شده برای برنامه "حافظه سیاسی" است منتشر می کنیم.

ما در سالروز اوج گرفتن اعتراضات علیه شاه سابق ایران در دوازدهم دسامبر 1978 و مصادف با سی و پنجمین سالگرد انقلاب این مصاحبه را با شما ضبط می کنیم . شما در آن تاریخ به همراه آقای خمینی بودید ، شرایط آن زمان را چگونه ارزیابی می کنید؟ امور انقلاب و تظاهرات در ایران را چگونه از پاریس دنبال می کردید؟

ج: هنگامی که تظاهرات در ایران آغاز شد یک حرکت مردمی بود، خمینی آنچه که پیش می‌آمد را باور نداشت. سه نامه برای او فرستادم و خواستار اقدامش شدم. اما او همواره از احتمال متوقف شدن تظاهرات و سرنوشت خودش در آن صورت می‌پرسید. چهل روز پس از آغاز تظاهرات بود ، که نخستین بیانیه از سوی خمینی صادر شد که اولین بیانیه او پس از آغاز حرکت مردمی بود. روحانیون همواره تکرار می‌کردند که مرجعشان رسول خدا (ص) و امام علی است، اما این به چه معنی بود؟ هنگامی که خمینی به فرانسه رسید، با این مشکل و سئوال روبرو شد. پس برای او متنی حاوی هیجده سئوال را که اغلب در بین خبرنگاران داخلی و خارجی مطرح بود و به شکل روزانه تکرار می شد تهیه کردم. جواب‌هایی هم برای این سئوال‌ها نوشتم. به خمینی یادآور شدم در صورتی که او بخواهد در تبعیدگاه خود در فرانسه بماند، می‌تواند هرچه می‌خواهد بگوید. اما چنانچه مایل است با پیروزی انقلاب پیروزمندانه به ایران باز گردد. باید به سئوالهای اصلی که نیازمند پاسخ‌های دقیق، واضح و شفاف است، پاسخ دهد تا مردم ایران و همه جهانیان بدانند چه نظامی پس از رفتن شاه در ایران جایگزین خواهد شد. دو سئوال هم به جایگاه روحانیون در کشور و جامعه ایرانی و همینطور مساله فاشیسم دینی مربوط بود. می‌دانید که این نخستین بار بود که در تاریخ بشریت رهبران یک انقلاب به صورت روزانه و به طور مستقیم با جهان سخن می‌گفتند. آقای خمینی وعده داد که به خبرنگاران پاسخ‌های روشن خواهد داد و این آن چیزی است که به او پیشنهاد کرده بودم. بدین ترتیب بود که مردم فهمیدند که رفتن شاه به معنی قرارگرفتن ولایت جمهور مردم به جای سلطنت و استبداد پادشاهی است و همچنین ایران آزاد و مستقل جایگزین نظام دیکتاتوری وابسته به بیگانگان خواهد شد.

س: آیا خمینی طرح واضحی درباره آنچه که پس از پیروزی انقلاب و رفتن شاه می بایست انجام می گرفت در دست داشت؟ وی با چه طرفی در سطح بین المللی همکاری و یا هماهنگی می کرد و تماس و ملاقات های وی در چه سطحی بود؟

ج: اگر سئوال شما این است که نظری درباره ولایت فقیه داشت، جواب «خیر» است. خمینی در فرانسه گفت که به حاکمیت ملت ایمان دارد، خمینی موضع خود درباره ولایت فقیه را پنج بار در طول زندگی خود تغییر داده است . او هنگام اقامتش در فرانسه، نظریه ولایت فقیهی که در نجف تدریس می‌کرد، را کنار گذاشت و به حاکمیت ملت روی آورد به گونه‌ای که از برخی افراد خواست قانونی اساسی برای کشور برپایه اصل حاکمیت ملت تدوین کنند. آیا به اینکه چه کسی پس از رفتن شاه دولت را تشکیل می‌دهند فکر می‌کرد؟ خیر، ابتدا چنین چیزی نبود. احمد خمینی پسر او نزد من آمد و نظر من را درباره احتمال رفتن شاه از کشور و سرنگونی نظام او جویا شد. به او پاسخ دادم که شاه در وضعیت بغرنجی قرار گرفته و هیچ راه دیگری ندارد. اما سردرگمی همواره خمینی را همراهی می‌کرد. تردیدهای بسیاری درباره تحولات اوضاع در ایران داشت. منزلی هم اینجا در منطقه ورسای خریداری شد تا چنانچه شاه تاج و تختش را حفظ کرد و خمینی مجبور به ادامه زندگی در تبعیدگاه خود در فرانسه شد، در آن ساکن شود. اما دو یا سه ماه پیش از خروج شاه، خمینی اداره انقلاب در ایران و اهتمام ورزیدن به قانون اساسی و مسائل دیگر را آغاز کرد.

س: گذشته از مسایل داخلی ماهیت تماس های بین المللی آقای خمینی در پاریس چگونه بود؟ آیا وعده خاصی به جامعه بین المللی داده بود؟ آیا قول و قرار خاصی داده بود که در صورت رسیدن به قدرت به آن عمل خواهد کرد؟

ج: هنگام حضورش در فرانسه خمینی جز با خبرنگاران دیدار نمی‌کرد زیرا دیدار با نمایندگان دولت‌ها چه آمریکا، چه فرانسه چه دیگران، را بر عهده آقایان دکتر یزدی و قطب زاده گذاشته بود. این دو خمینی را در جریان محتوای دیدار‌ها می‌گذاشتند. یک روز یکی از خبرنگاران از خمینی درباره جانشین شاه پرسید، پس جواب داد: مهم این است که شاه برود حتی اگر ابن زیاد جانشین او شود. این مساله باعث شد که از او گله کنم و بگویم: این چه سخنی است که می‌گویید آقای خمینی؟ آیا می‌خواهید مردم قیام کنند تا عبیدالله بن زیاد را جانشین شاه کنند؟ این سخنان بسیار خطرناک است و تاثیر منفی بر مردم ایران و جهان به یک اندازه دارد زیرا به معنی آن است که شخص مناسبی برای جانشینی شاه ندارید و مخالفت شما با او، مساله‌ای شخصی است. پر واضح بود که او هنوز نیازهای اداره امور کشور را درک نکرده بود.

س: ولیکن شما همواره همراه ایشان بودید و علیرغم شناختی که داشتید به برجسته کردن چهره وی کمک کردید! وی سال ها پیش از آن کتاب ولایت فقیه را نوشته بود و شما خوب می دانستید که ایشان چنین طرز تفکری را تایید می کند تا الهام بخش ساختار دولت جدیدش باشد و شما نیز با آن موافقت کردید در حالیکه خود شما شخصیتی دمکرات هستید که با دیکتاتوری روحانیون موافق نیست.

ج: آقای خمینی در طول زندگی خود اهل ابتکار نبود و تنها به عکس العمل نشان دادن‌ها و واکنش‌ها اکتفا می‌کرد .تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ کس نمی‌تواند بگوید که خمینی این و یا آن عمل را ابتکار کرد و دلیلی در این باره ارائه دهد. پیش‌تر گفتم که خمینی نظر خود درباره ولایت فقیه را پنج بار در دوره زندگی خود تغییر داد. ابتدا مخالف این اصل بود و هنگامی که از او درباره مخالفتش با نظام شاه سئوال شد و اینکه جایگزین مد نظر او چیست، پاسخ روشنی در این باره نداشت. در بسیاری از کتاب‌ها جستجو کرد تا اینکه کتابی نوشته ملای احمد نراقی را یافت که از روحانیون بلندپایه دوره قاجاریه بود. پس این کتاب را برای تدریس ولایت فقیه مبنی قرار داد. اوضاع اینجا در فرانسه به طور کامل متفاوت بود. غرب به طور کامل می‌دانست که حکومت پاپ در قرون وسطی چگونه بود. از این رو خمینی اینجا نمی‌توانست از ولایت فقیه سخن بگوید زیرا به معنی برقراری رژیمی دیکتاتوری بر مردم به رهبری روحانیون بود، از همین رو از ولایت جمهور مردم سخن گفت. پیش نویس قانون اساسی ایران نیز بر همین مبنی تدوین شد. پس از بازگشتش به ایران، نظرخود را عوض کرد. زیرا دیگر خود او بر کرسی قدرت نشسته بود. بار دیگر ولایت فقیه را پیش کشید. ناگزیر بود به نظارت فقیه بسنده کند. در آخر و اندکی پیش از پایان جنگ ایران و عراق، از ولایت فقیه به عنوان حاکمیت مطلق سخن گفت. این گونه بود که نظر خود را درباره ولایت فقیه پنج بار تغییر داد.

س: پس شما ایشان را مقصر می دانید، زیرا وی بارها نظر خود را درباره ولایت فقیه تغییر داده بود؟

ج: ماجرایی در پس کتابی که او درباره ولایت فقیه نوشته وجود دارد. من نامه‌ای از یکی از طلبه‌ها دریافت کردم که در آن نوشته شده بود آقای خمینی فتوایی صادر کرده. به او پاسخ دادم اگر آقای خمینی اسلام را بیان استقلال و آزادی نمی‌بیند، پس هر فتوایی که صادر می‌کند، یا مناسب سرمایه داری غربی است یا کمونیسم شوروی و هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. به من گفت که پاسخم را به آقای خمینی خواهد گفت و او نیز هنگام آگاه شدن از نظرم گفت آقای بنی صدر محق است. در مقام ارائه نظر برآمد و حاصل آن تدریس ولایت فقیه شد. در این باره هم کتابی تالیف کرد که در فرانسه اجازه انتشار یافت. من و آقای حبیبی کتاب را مطالعه و بررسی کردیم اما هیچ چیز مفیدی در آن نیافتیم. من وقتی همراه جنازه مرحوم پدرم به نجف رفتم ، در آنجا با آقای خمینی درباره کتابش گفت‌و‌گو کردم. به او گفتم که آیا با انتشار این کتاب می‌خواهید رژیم شاه را ابدی کنید؟ چه کسی در این دنیا می‌پذیرد ملتی علیه این نظام به پا خیزد و هزینه‌های بسیاری بدهد تا ولایت فقیهی را که شما می‌خواهید جایگزین نظام شاه کند؟ خمینی پاسخ داد: خیر، هدف من از این کتاب باز کردن فتح باب است تا افرادی همچون شما و آقای مرتضی مطهری، طرحی برای حکومت اسلامی آماده کنید. از او خواستم این سخن را به مکتوب کند. او هم این کار را کرد و از همه حقوق دانان و پژوهشگران امور دین اسلام خواست در باب نظام سیاسی و دولت جانشین کار کنند. هنگامی هم که خمینی در فرانسه بود، می‌گفت که خواهان ولایت جمهور مردم است. این یک تحول ریشه‌ای بود اما هیچ کس گمان نمی‌کرد یک روحانی به آنچه می‌گوید پایبند نباشد چرا که دین یعنی وفای بعهد.

س: شما درباره موضوع حمایت هایی که بطور اعم از انقلاب ایران و کمک هایی که بطور اخص به سمبل آن آقای خمینی شده جواب روشنی ندادید. شما میزان این کمک ها و حمایت ها و به ویژه حمایت معنوی در این زمینه را مشخص نکردید! چیزی درباره ضمانت های داده شده درباره دولت پس از شاه نگفتید. در اینجا به سخنان "گری سیک" معاون برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جیمی کارتر استناد می کنم که گفته بود اطلاعاتمان درباره خمینی و گروه همراهش کامل نبود. آری انقلاب ما را غافلگیر کرد. حال علیرغم همه تفسیرها و نظریات توطئه مبنی بر اینکه ایالات متحده و غرب بر اساس منافع مشترک ناشی از جنگ سرد به اسلامگرایان برای رسیدن به قدرت در ایران چراغ سبز نشان دادند پاسخ شما چیست؟

ج: خیر، هیچ توطئه‌ای نبود. این توهین به ملت ایران است چرا که ممکن نیست ملتی با توطئه قیام کند. انقلاب ایران نخستین انقلاب از نوع خود در تاریخ بشریت بود و همه مردم به شکل خود جوش در آن شرکت کردند. آقای خمینی رهبری مردم ایران را در انقلابش به دست نگرفت بلکه برعکس، این ملت است که حرکت را آغاز کرد و خمینی پشت سر مردم حرکت کرد. در تلگرافی که پانزده سال پیش از آغاز انقلاب برای شاه فرستاد، از خداوند خواست تا از ایران در برابر انقلاب محافظت کند. به علاوه اینکه او از داعیان انقلاب نبود و از عواملی که ملتی را به انقلاب برای ایجاد تغییر وا می‌دارد، آگاه نبود. در جریان آنچه که در ایران روی می‌دهد نبود و دلیل این است که او هنگامی که به ایران رسید، نمی‌دانست انقلاب به معنی تغییر جامعه است و گمان می‌کرد که مساله تنها تغییر شاه است و او جای شاه خواهد نشست و روحانیون را جایگزین نظامیان خواهد کرد.

س:جناب رئیس، ببخشید صحبت شما را قطع می کنم ، شما معتقدید که انقلاب کاملا ملی و متعلق به عموم ملت ایران و نه تنها به جریان دینی و حامیان آن بوده اگر با تغییر مسیر انقلاب و یا انحراف مسیر انقلاب موافق باشید چگونه چنین عملی بدون وجود توطئه و بدون همانگی با غرب بر اساس منافع مشترک صورت گرفته است؟

ج: آن هنگام آمریکایی‌ها به طور قاطع مخالف انقلاب بودند. والری ژیسکار دستن، رئیس جمهور وقت فرانسه میشل پونیاتوفسکی وزیر کشورش را به ایران فرستاد و پیشنهاد قتل خمینی را مطرح کرد چنانچه شاه بخواهد. اما شاه با این مساله مخالفت کرد زیرا معتقد بود چنین اقدامی مخاطرات زیادی در پی دارد.

س:آیا این پیشنهاد در سطوح بلندپایه مطرح شده است؟

ج: دقیقا! نشست سران کشور‌ها در گوادولوپ برگزار شد و بعد ها اسناد متعلق به آن منتشر شد. درآنجا، آمریکایی‌ها گفتند به این نتیجه رسیده اند که هیچ امکانی برای حمایت از شاه به عنوان شخص و یا نظام پادشاهی ای که او آن را نمایندگی می کند، باقی نمانده است. از این رو نه از شاه حمایت کردند و نه از خمینی و راه حل شا‌پور بختیار را انتخاب کردند. این در حالی است که رئیس جمهوری فرانسه و صدر اعظم آلمان، از بقای شاه بر تخت سلطنت حمایت می‌کردند. هنگامی که بختیار از راه یکی از نزدیکانش که وزیر صنعت در دولتش بود، برای آشتی ، با من تماس گرفت. از او خواستم که از سمت خود به عنوان نخست وزیر شاه استعفا دهد تا با موافقت آقای خمینی نخست وزیر دولت انقلاب شود. اما او باور نداشت که آقای خمینی با چنین پیشنهادی موافقت کند، امری که من هم انتظار وقوعش را نداشتم. با این وجود به آقای خمینی گفتم و او نیز با این پیشنهاد موافقت کرد. در کتاب جیمی کار‌تر رئیس جمهور وقت آمریکا و برژیسنکی مشاور امنیت او می‌بینید که نوشته‌اند بختیار اجازه کاخ سفید را برای پذیرش پیشنهاد من درخواست کرد اما کارتر به طور قاطع با هرگونه تعامل با خمینی و گروهش مخالفت کرد. این گفته که غرب انقلاب ایران را تایید می‌کرد و با حکومت روحانیون در ایران مخالفتی نداشت، خلاف واقع است. علاوه بر این، اسنادی که در سفارت آمریکا در تهران یافته و بعدا منتشر شد، به علاوه کتابی که آقای ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران نوشت، نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها ابتدا دولت مهدی بازرگان را گزینه‌ای مناسب یافتند. اما به مرور دریافتند که قدرت در دست دولت بازرگان نیست بلکه در دست خمینی است. پس از انقلاب و به شکلی تدریجی آمریکایی‌ها توجه خود را از بازرگان به سمت خمینی و روحانیون معطوف کردند. بحران گروگان‌ها در سفارت آمریکا در تهران و رسوایی ایرانگیت نشان می‌دهد چگونه سیاست امریکا پیش، هنگام و پس از انقلاب ایران تغییر کرد، مساله‌ای که زمینه را برای دیکتاتوری دینی برپایه نظریه ولایت فقیه فراهم کرد و با وجود اینکه ارتباطی با اصل انقلاب ایران ندارد، تا کنون ادامه دارد.

س: پس چرا حمایت آمریکایی‌ها از نظام شاه ادامه پیدا کرد و در عین حال بر شاه در مساله حقوق بشر و آزادی زندانیان سیاسی فشار آوردند؟

ج: آمریکایی‌ها این مساله را درک نکرده بودند که نظام شاه فاقد ثبات بود. اما با توجه به حوادثی که در افغانستان روی می‌داد، آمریکایی‌ها از احتمال کودتای نظامی در ایران نگران شدند. این نگرانی تصور آنها در باره ثبات رژیم شاه در آینده را تیره کرد. از این رو آمریکایی‌ها تماس‌های خود را با اپوزیسیون لیبرال در ایران آغاز کردند. عجیب در مساله این است که آن‌ها هیچ تماسی با روحانیون نگرفتند و هیچ‌گاه به آقای خمینی فکر نکردند. اپوزیسیون لیبرال سفارت آمریکا را قانع کرد که نبود آزادی در ایران وضعیت را همیشه ناپایدار و قابل انفجار می‌کند. پس آمریکایی‌ها به فکر تثبیت نظام شاه از راه آزادی‌های بیشتر افتادند. اما شاه با این مساله به شکل مطلق مخالفت می‌کرد. پس با همسر خود و شخصیت‌های بلندپایه نظامیش تشکیل جلسه داد تا به آن‌ها بگوید مادامی که زنده است، سیاست‌ها طبق خواسته او پیش خواهد رفت و حتی پس از مرگش باید به قانون اساسی آنطور که او اجرا می کند پایبند باشند. از این لحظه شاه حمایت مطلق آمریکایی‌ها را که از آن برخوردار بود، از دست داد. تنش غیر علنی دو طرف آغاز شد. پیش از آغاز تحرکات مردمی، روشنفکران و سیاستمداران لیبرال ایرانی جلسات خود را آغاز کردند و شورای حقوق بشر تشکیل دادند. هیچ کس احتمال آغاز حرکت مردمی فراگیر را به صورت ناگهانی به گونه‌ای که همه ایران را فرا بگیرد نمی‌داد. هیچ کس این قیام را باور نمی‌کرد و انتظار آن را نداشت پس از آغاز این قیام، آمریکایی‌ها ناچار به تعامل با آن، تحت نظر قرار دادن آن و تلاش برای به شکست کشاندن آن شدند.

س:اقامت شما در فرانسه چگونه بود و به چه دلیل در این کشور حضور داشتید؟

ج: درباره خودم ابتدا در دوره شاه، باتفاق همسرم، برای تحصیل به فرانسه ‌آمدیم. باور من هم این بود که غرب به هیچ وجه با تغییر در ایران موافق نیست. در این فاصله هیچ‌گاه موفق به دفاع از دو رساله برای اخذ دکترا نشدم چرا که اقامتم نیازمند این بود که از استاد راهنمایم بخواهم نامه‌ای مبنی بر اینکه من رساله خود را کامل نکرده‌ام و برای تکمیل آن باید در فرانسه بمانم، بدهد. پس رساله خود را کامل نکردم تا بتوانم در فرانسه بمانم. یک روز پلیس به من گفت که هر آن ممکن است دیپورت شوی. وضعیت غیر قابل تحمل بود.

س:آیا فرانسوی ها برای آقای خمینی برای ورود به فرانسه ویزا صادر کردند؟ اقامت ایشان چگونه بود؟

ج: در خصوص خمینی، ایرانی‌ها آن زمان نیاز به روادید برای ورود به فرانسه نداشتند. این امر آمدن خمینی را به فرانسه، ممکن کرد. در روز اول یک مقام مسئول در وزارت خارجه نزد او آمد تا به او بگوید اگر می‌خواهد در فرانسه بماند، نباید موضعی علیه شاه و رژیم او بگیرد و یا جلسه ای تشکیل دهد. آقای خمینی به او پاسخ داد: «من می‌توانم سه ماه در فرانسه بمانم و اگر مجبور به خروج شدم، به کشوری دیگر خواهم رفت تا سه ماه در آن بمانم و این گونه ادامه خواهم داد. از این رو مواضع خود را اعلام خواهم کرد و تشکیل جلسه خواهم داد. اگر خواستید مانع من شوید، این کار را بکنید.»

تنها یک بار مانع سخن گفتن او با ایرانی‌هایی شدند که از سراسر اروپا آمده بودند و تجمعی بزرگ در پاریس ترتیب داده بودند. پاریس محل تبادل نظر‌ها و اخبار است. مردم فرانسه اجازه اخراج شخصی را نمی‌دهند که مجله چپ گرای لو نول ابسرواتور ، او را آیت الله مدافع آزادی‌ها مطلق لقب داده بود. خمینی آن هنگام آیت الله مدافع ولایت فقیه نبود بلکه مدافع آزادی‌های مطلق توصیف می‌شد. چگونه می‌توان تصور کرد شخصی اخراج شود که ملتی یک پارچه او را به سخنگوئی انقلاب خود برگزیده بود. اما قتلش مساله دیگری بود. شب می‌خوابید و روز بعد گفته می‌شد که او خوابید و بیدار نشد.

س: آقای رئیس جمهور، در روز اول ما فوریه 1979 آقای خمینی از تبعیدگاه خود به ایران بازگشت و با حماسه و تایید ایرانیان روبرو شد . لطفا خاطرات خود از سفر بازگشت و نیز درباره سخنانی که میان شما و خمینی در هواپیما رد و بدل شد و نیز لحظه ورودتان به تهران را بازگو کنید.

ج: هنگامی که در هواپیما بودیم من و آقای خمینی یک کلمه هم رد و بدل نکردیم.

س: پس لطفا درباره پیش از بازگشت صحبت کنید که چگونه تصمیم گیری شد و با توجه به اینکه وضعیت شما هنوز در ایران تثبیت نشده بود آیا تضمین های مشخصی را دریافت کردید؟

ج: خیر. کسانی که به خمینی گفتند بازگشتش به ایران مخاطرات زیادی در بر دارد، و پیشنهاد کردند درنگ کند تا وضعیت مناسب بگردد، در ایران بودند.

س : آیا صحت دارد که کارتر با فرستادن نامه ای به آقای خمینی از ایشان خواست تا صبر کند و در این شرایط به ایران باز نگردد؟

ج: بله این درست است. کار‌تر برای او نامه‌ای فرستاد و خواستار حمایت از بختیار و منتظر آرام شدن اوضاع شد. سپس اگر خواست می‌تواند به ایران بازگردد. سندی هم دو ماه پیش منتشر شد که هیچ کس حتی من از آن اطلاعی نداشتم. این سند می گوید آقای خمینی پیامی برای کار‌تر فرستاده در حالی که همه معتقد بودند که این تنها آمریکایی‌ها بودند که نامه نگاری کردند. اکنون می‌توانید به من بگویید این تماس از جانب آقای خمینی هم برقرار شد. مضمون این سند این است که آقای خمینی از راه آقای یزدی با آمریکایی‌ها تماس گرفت و خواستار فشار بر نظامی‌های ایران برای حمایت نکردن از دولت بختیار شد و اینکه رسیدن خمینی به قدرت به سود آمریکایی‌ها است و باعث بازگشت صلح و ثبات به ایران می‌شود. این‌‌‌ همان خمینی است که آمریکا را شیطان بزرگ توصیف کرد و این سند نشان می‌دهد که آن زمان موضعی مغایر داشت و از آمریکایی‌ها خواست مانع رسیدنش به قدرت نشوند و وعده داد پس از رسیدنش به قدرت، تعامل مطلوبی با امریکا داشته باشد. دو طرف با یکدیگر نامه نگاری کردند.

س:آیا خود آقای خمینی برای کارتر نامه نوشت ؟ یعنی این نامه به ابتکار خود خمینی بود و جیمی کارتر نیز به وی پاسخ داده و از وی خواسته بود تا از دولت بختیار حمایت کند و اقدامی در آن شرایط برای بازگشت انجام ندهد؟

ج: نمی‌دانم. فکر نمی‌کنم آقای خمینی چنین نامه‌ای به کار‌تر نوشته باشد. تاریخ سند پس از تاریخی است که کار‌تر نوشته و از آقای خمینی خواست برای بازگشت اندکی درنگ کند. خمینی در باره بازگشت از همه اطرافیانش سئوال کرد .من پاسخ خود را مکتوب دادم و نقاط مثبت و منفی بازگشت را نوشتم اما پیشنهاد بازگشت دادم و نوشتم: اگر شخصی در سطح خمینی پس از سرنگونی شاه توسط مردم از بازگشت صرفنظر کند، این به معنی استعفا است و به شما اجازه اینکه خود را رهبر انقلاب بدانید نمی‌دهد. مردم خواهند گفت که شما فاقد شجاعت هستید و پس از قیام مردم جرات ریسک کردن(پذیرفتن خطر) را ندارید. در جلسه‌ای هم که در منزل او برگزار شد گفت: من نظر آقای بنی صدر را درست می‌دانم ،پس تصمیم به بازگشت گرفتم.